حسنعلى خان افشار
107
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
سبز ، علف بهقدر يك وجب ، در اكثر جا دو وجب . آبها ، روان ، خيلى بافزا بود . بعد از نهار برگشته ، سه ساعت به غروب مانده ، [ 24 ر ] به شهر رسيديم « 1 » . نريمان خان و سوارها اردو رفته ، خانزاد با سوار خود به شهر رسيده ، به منزل آمد . آنروز بدين منوال گذشت . شب شد . روز چهارشنبه دويم ربيع الاول : در منزل مانده ، عصر سلطان بك لله قديمى خود را پيش سهام الدوله فرستاد ، در باب مراجعت جاننثار به خاكپاى مبارك كه دويم ماه هم رسيد ، رفتن ما خيلى طول كشيد . خدمتى كه ندارم به انجام رسانم ، اينقدر معطّلى بس است . بايد انشا الله تعالى فردا مرخص نماييد عازم باشيم . تا معروض اليه رفت ، سهام الدوله خلوت نموده ، به مشار اليه بعد از مطلع شدن از حرفهاى خانزاد گفته بود همچنين نيست فلانى را من بىخيال نگاهداشتهام ، خيالم اين است كه ماليات را زود وصول نموده با پيشكش همراهى فلانى به خاكپاى مبارك بفرستم ، جهت اين است . فلانى چند روزى هم صبر بكند ، اما اين مصلحت را هيچكس نداند و نفهمد . سلطان بك آمد ، جواب معروض را گفت ، بعد جاننثار فكرى ماندم تا شب شد . روز پنجشنبه سيم ربيع الاول : بعد از طلوع آفتاب عازم اردو شدم ، سهام الدوله را ديدم . صحبتى نشد ، به منزل آمد . آن روز هم گذشت . روز جمعه چهارم ربيع الاول : صبح فكر نموده كه سهام الدوله جاننثار را - البته اين خيال كه دارد - بهقدر بيست روز معطل خواهد كرد و سابق ، فدوى با چاپار سهام الدوله عريضه به خدمت سركار ملازمان خداوندگار ، ولى النعمى ، اتابك اعظم - دام اقباله - عرض نموده بودم كه انشا الله تعالى بعد از شش هفت روز عازم دريافت زيارت خاكپاى مبارك قبله عالم - روحى فداه - خواهم شد . بنابرآن عرض حال يك ماه شده ، با وجود اين باز [ 24 پ ] مدت بمانيم ،
--> ( 1 ) . در اصل : رسيد .